تبليغاتX
گروه کوهنوردی زاگرس

   نمی دانید که «اون» بعضی وقتها چقدر برای من دوست داشتنی میشه. اونقدر که دلم می خواد خم بشوم و فرق سرشو ماچ کنم!! مثل همین اواخر که از کمبود سوژه برای صفحه لبخند آزاد داشتم چرت می زدم که «اون» با شیرین کاری خودش برای این صفحه خوراک تهیه کرد.
   در روزهای اخیر اگر به تابلوهای اعلانات ساختمان شش طبقه توجه کرده باشید دیده اید که «اون» فتوکپی هایی از گواهی های صعود اعضای تیمش به صعود سراسری نافرجام قله توچال که در بهمن 84 اجرا شد تهیه کرده و در تابلو ها نصب کرده آنهم بعد از پنج ماه!! در اینجا سه توضیح و دو سئوال مطرح می کنم و شما را به قضاوت فرا می خوانم:
   توضیح اول: همان طور که قبلاً گفته بودم در صعودهای سراسری این گواهی های صعود برای تمامی عوامل شرکت کننده اعم از بانی و ذاکر و مستمع و خدمتگزار که نامشان از سوی شرکتها به میزبان اعلام می شود(حتی رانندگانی که در زمان صعود مشغول نگهداری از ماشین خود هستند) صادر می شود اعم از اینکه به قله برسند یا نرسند. و یا اینکه در زمان صعود پایشان را از هتل محل اقامت بیرون گذاشته باشند و یا نگذاشته باشند و اگر در این مورد «اون» کوچکترین اعتراضی داشته باشد کافیست بگوید «جیک» تا من تصاویری از اینگونه گواهی های آنچنانی اسکن کنم و روی تیک (پیشانی) «اون» بچسبانم. بنا بر این این گواهی ها صرفاً جنبه یادگاری دارد و از نظر اعتبار صعود به قول جناب « نیما » تقریباً یک چیزی مثل کشک و دوغه!!
   توضیح دوم: در صعود توچالی که ذکر شد طبق برنامه قرار بود که کوهنوردان بعد از صعود به قله توچال از ایستگاه هفت تله کابین توچال که در نزدیکی قله است سوار شوند و با تله کابین پایین بیایند که بنا به دلایلی صعود تا قله میسر نشد و کار بازگشت از ایستگاه پنج صورت گرفت. بنا براین نه «اون» و نه  نفرات همراهش قدم بر قله توچال رنجه نفرمودند.
   توضیح سوم: «اون» در بیان چنین اخبار بی اهمیت مسبوق به سابقه است و در صعود ناموفق دیگری نیز که در آذر ۸۳ به شیرکوه یزد داشتند خبر دریافت  گواهی های صعودشان را در نشریه پیام آب و برق منتشر فرموده بودند.
   و اما سئوال من: «اون» چرا این اخبار مهیج دریافت گواهی صعود را فقط در مواقعی به اطلاع مشتاقان می رساند که خود و نفراتش موفق به انجام صعود نشده اند؟
   و بالاخره سئوال همیشگی من از «اون»: دوست عزیز لال میشی اگر راست بگی؟ یا میمیری اگر دروغ نگی؟     

 

   بالاخره تلاشهای ما به ثمر نشست و آنقدر به «اون» پیله کردیم تا دست از دره نوردی برداشت و و دارد برنامه های جدی کوهنوردی ترتیب می دهد و از همه مهمتر صعود را تا قله ادامه می دهد.
   اخیراً شنیده ام که «اون» در برنامه ای که جهت صعود به قله ای در آبدانان ترتیب داده بود وقتی که دید اکثر همراهانش به قله رسیدند چنان ذوق زده شده که الم شنگه راه انداخته که ایهاالناس عکس بگیرید تا ستون پنجم فلانی (من) ببیند که به قله رسیده ایم و همه را به شهادت این واقعه خارق العاده طلبیده. شاید باور نکنید که من از این رویداد بیش از دیگران خوشحال شدم چون هرچه باشد زمانی که هیچکس قبول نمی کرد که «اون» کوهنورد باشه ما اصرار کردیم و ریش گرو گذاشتیم که هست. من هم از این رویداد خوشحال شدم و هم از رویداد های دیگری که از نظرها پنهان مانده و حال شمه ای از آنها را در زیر برمیشمارم:
   1- «اون»کم کم دارد از دره نوردی دست برمی دارد و برای اجرای برنامه ها به کوه می رود.
   2- سعی می کند مسیرکوهها را تا قله ادامه دهد و مثل سابق با ترفند های عکاسی کنار سنگها با پلاکارد عکس نمی گیرد(نمونه هایی از این قبیل عکسها موجود است).
   3- قیافه «اون» ژست کوهنوردها را پیدا کرده و کوله پشتی روی کولش می گذارد  چون قبلاً حتی قمقمه آبش را هم در کوله دیگران می گذاشت و می گفت من سرپرست هستم و نباید کوله پشتی حمل کنم(عکسهایی هم از صعودهای بدون کوله پشتی «اون» دارم). اخیراً شنیده ام که یک جفت گتر هم خریده که منتظر هستم قیافه  «اون» را با گتر هم ببینم.
   4- در محیط کوهستان دیگر زباله نمی ریزد و به دیگران هم می گوید که نریزند چون پیشتر خیلی که می خواست ژست طبیعت دوستی به خود بگیرد به همراهانش می گفت: داداشهای گلم زباله هایتان را زیر سنگی، بوته ای پنهان کنید به طوری که دیده نشوند!!!
   البته تا این حد هم که پیشرفت کرده جای شکر دارد ولی اگر به همراهانش تفهیم کند که در کوه اینقدر تخریب نکنند و شکوفه ها و گلها را نچینند به خصوص لاله های واژگون این «سرافرازان نجیب» کوهستان را که خطر انقراض تهدیدشان می کند. باور کنید ما تا به حال در صعود هایمان هزاران بوته از آنها را دیده ایم و حتی در جاهائی مجبور شده ایم از میان آنها عبور کنیم ولی افتخارمان این است که حتی یک گلبرگ از آنها را نچیده ایم.
    به هر حال از همه این حرفها می گذریم چون از هرچه بگذریم سخن پول خوشتر است حالا دیگر از ته دل می گوییم: ماهی 140 هزار تومان حق الزحمه سرپرستی کوهنوردی حلالت باد.  

 

 

  در مسابقات زیرگروه فوتبال کارکنان وزارت نیرو که سال گذشته در تبریز برگزار شد تیم برق منطقه ای خوزستان برای دومین سال شرکت کرده بود تا یک بار دیگر برای راهیابی به دسته اول تلاش کند. آخه در سال اول مقام قهرمانی تیم فدای دسته گلی شد که «اون» به آب داد. در این مسابقات تیم شرکت تا مرحله نیمه نهائی پیش رفته بود و در این مرحله با تیم آب و نیروی تهران روبرو شده بود. در اواخر نیمه اول «اون» تصمیم گرفت که شخصاً وارد زمین شود تا با بازی خارق العاده خود کفه ترازو را به نفع تیم خود سنگین کند.چون از وقتی که «اون» به خاطر صعود افتخار آمیز خود به ضیافت(ببخشید صعود) قله قلم!!! یک سکه بهار آزادی جایزه گرفته بود بد جوری احساس قدرت بهش دست داده. سرتان را درد نیاورم با آمدن او به زمین تیم عملاً 10 نفره شد!!! و مسابقه در وقت قانونی 2-2 شد. در ضربات پنالتی باز هم «اون» بیکار ننشست و برای زدن اولین ضربه پنالتی پشت توپ رفت تا به ثمر رساندن ضربه به تیم روحیه بدهد. اینجا بود که «اون» یک بار دیگر گل کاشت و با به هدر دادن ضربه پنالتی سر تیم را خورد و یک سال دیگر تیم را در حسرت ورود به دسته یک باقی گذاشت.

 

  پیش تر در مورد دلیل انتخاب نام «نیروی آزاد» برای گروه خودمان در تاریخچه گروهمان مطلبی نوشته بودیم و گفته بودیم که به نشانه در بند بودن گروه کوهنوردی «نیرو» که خیلی هم دوستش داشتیم و هنوز هم دوستش داریم این نام را برای خودمان انتخاب کردیم. اخیراً متوجه شدیم که «اون» برای اینکه این دلیل ما را کمرنگ جلوه دهد در پلاکاردهایی که تهیه می کند اسمی از «نیرو» نمی برد و در واقع می خواهد قضیه را از بیخ و بن حاشا کند. ما هم که آرشیومان ماشاءالله کم نمی آورد چند تا از عکسهای قدیمی را انتخاب کردیم که نشان می دهد نام این گروه در اصل چه بوده و در دگردیسی «اون» چه بر سرش آمده است.

  

 

 

حکایت تقدیر از قسمت ورزش برق منطقه ای خوزستان

   چندي پيش مطلبي در مورد کسب مقام دوم توسط قسمت ورزش شرکت برق منطقه اي خوزستان در زمينه عملکرد نوشته بوديم. اين اواخر نامه اي به امضاي نایب رئیس شوراي مرکزی ورزش وزارت نيرو ديدم که دلايل اين انتخاب را به شرح زير نوشته بود:
   1- توسعه و فراگيري ورزش در داخل شرکت.
   2- مشارکت و ميزباني مسابقات سراسري.
   3- حفظ و نگهداري اماکن ورزشي.
  شما را به خدا از ما ايراد نگيريد که چرا اين مطلب را در صفحه لبخند آزاد مي نويسيم چون آدمي با خواندن اين دلايل مخصوصاً اولي و سومي به جاي لبخند قهقهه مي زند. ولي چه کنيم که صفحه اي به نام قهقهه آزاد نداريم و عجالتاً شما آن را در اين صفحه از ما بپذيريد.
   يکي نيست بپرسد کدام توسعه و فراگيري در داخل شرکت صورت گرفته؟ «اون» که تمام هم و غم خود را صرف خدمت به ولي نعمتان خود کرده تا بلکه رضايت آنها را جلب کند و بقاي خود را تضمين کند چه کار دارد به تعميم ورزش در داخل شرکت؟ اصلاً از نظر «اون» عامه کارکنان شرکت کيلوئي چند؟ و يا اينکه بپرسد که اين اماکن ورزشي که «اون» اينقدر خوب آنها را حفظ و نگهداري مي کند کجا هستند؟ نکند در اين دنياي مجازي اماکن ورزشي ما هم مجازي هستند؟ به هر حال ما که مشتاقيم اين اماکن ورزشي نامرئي را ببينيم و اگر کسي به ما نشان بدهد به عنوان جايزه او را به هزينه گروه کوهنوردي نيروي آزاد به يک صعود برون مرزی اعزام مي کنيم.
    در خاتمه به شوراي مرکزی ورزش وزارت نيرو هم بايد گفت: دستخوش بابا گل کاشتيد. 

                                 **********************************

   در بخش نظرات این مقاله شخصی با امضای مستعار «ورزشدوست» این مطلب را نوشته که آن را عیناً در اینجا برایتان کپی می کنم:

(نمی دانم اگر شما هم رئیس ورزش بودید واین مقام را کسب می کردید چگونه بر خورد می کردید آیا این اراجیف را بازهم می نوشتید ؟برادر عزیز شاید شما ادعای ورزشکار بودن بکنی ولی این کارای شما ناشی از کینه شخصیست و نه ورزشدوست بودن شما . گرچه میدانم مشکل شما همان صعود مدیران به قله قلم بود که میخواستید خودی نشان دهید و ولی نعمتی شما را دریابد و نشد . در پایان یک نصیحت برای شما دارم از این نعمت اینترنت مجانی در جهت کسترش ورزش و دوستی استفاده کن و عقده های قدیمی را فراموش کن . دوباره سر می زنم)

   1- همان جمله اول «اون»که به صورت سئوال مطرح شده با غلطهای املائی و انشائی همیشگی او مشت «اون» را باز می کند و می توان فهمید که نویسنده کیست.
   2- جمله دوم هم که کلمه توهین آمیز «اراجیف» در آن به کار رفته. شخصیت او را نمایان می کند و بر ادعای اینجانب مبنی بر بی ادبی او مهر تأیید می زند. باشد که حامیان «اون» به خود آیند و دست از حمایت او بردارند و بیش از این در مقابل افکار عموم کارکنان نه ایستند.
   3-  در جملات بعدی اشاره به مشکل بنده نموده و آن را ناشی از به اصطلاح صعود!!!  قله قلم دانسته که این میزان آگاهی و سابقه ذهنی نویسنده از موارد اختلاف من و قسمت ورزش جای هیچ شک و شبهه باقی نمی گذارد که نویسنده «اون» است.
   4- در ادامه «اون» مدعی شده که در آن برنامه خواسته بودم خودی نشان دهم تا ولی نعمتی مرا دریابد. اولاً با گفتن این جمله «اون» تلویحاْ به وجود «ولی نعمت» در آن برنامه اعتراف می کند منتهی قیاس به نفس فرموده و ولی نعمتان خود را ولی نعمت دیگران نیز می داند. «اون» مطمئن باشد که این ولی نعمتان به هیچ صورتی مرا در نمی یابند و مبارک خودش باشند. و من هم اگر به فکر دریافته شدن توسط آنها بودم با نوشتن این مطالب آتش خشم و کینه آنها را به جان نمی خریدم.
              ما گر ز سر بریده می ترسیدیم                      در مسلخ عاشقان نمی رقصیدیم
      از همه اینها که بگذریم  بنده به فکر نشان دادن خود نیستم و اگر هم بخواهم خودی نشان دهم دهها صعودی  که به قلل کوچک و بزرگ در سراسر کشور انجام داده ام و گزارش بعضی از آنها نیز در این سایت آمده مناسب ترین بستر برای این کار است و نیازی نبود که در ضیافت شما (برنامه قله قلم) شرکت کنم.
   در خاتمه «اون» به من توصیه کرده که به فکر توسعه ورزش باشم. اگر چه بنده رسماً وظیفه ای در این زمینه ندارم ولی همگان شاهدند که چه از نظر مادی و چه از نظر معنوی به این فکر هستم و تلاش عملی نیز می کنم (گرارش برنامه های ما گواه این ادعا است) ولی او که موظف به انجام این امر است و به خاطر همین به اصطلاح «گسترش ورزش» مقام آورده چه کرده است؟ در زیر چند عکس از همان به اصطلاح صعودی که ایشان ذکر کرده اند می آورم تا همگان ببینند که «اون» در زمینه گسترش ورزش چه اهتمامی می ورزند.

   

   

   

   

 

 

 
صفحه نخست | برنامه ها | دانستنیها | درباره گروه | عضویت | پیوندها | لبخند آزاد

Email: zagroskooh @gmail.com      webdesign:www.ashkan.ir          &nbs p; Hosted by: BLOGFA ;