|
|
|
|
|
بالاخره «اون» موفق شد دهان ما را ببنده. چندی پیش با عده ای از دوستان از جمله «اون» بودیم. دوستی احوال مرا پرسید و من هم از دهانم پرید که مدتیه قرصهای قلبم کمیاب شده و به سختی گیر میاد. همینکه «اون» این صحبت مرا شنید مشخصات قرص را پرسید که برایم تهیه کند. هر چه اصرار کردم که خودش را به زحمت نیندازد نشد که نشد و «اون» دو روز بعد آمد پیشم و 2 بسته قرص 100 تائی را روی میز من گذاشت و ما را شرمنده خودش کرد. به «اون» گفتم اینطور که تو مرا شرمنده کردی دیگر نمی توانم ماجراهایت را در صفحه لبخند آزاد بنویسم حالا بگو چه کار کنم؟ در جواب گفت از چیزهای خوبم بنویس می خواستم بگم آخه تو که چیز خوب کم داری که یادم اومد که همین کار«اون» خیلی خوب بوده و به خاطر تشکر هم که شده باید بنویسم.
|
||
|
|
||
|
|||||||||||||
|
| |||||||||||||
|
Email: zagroskooh @gmail.com webdesign:www.ashkan.ir &nbs p; Hosted by: BLOGFA ; |